حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
245
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
نمودند و ايلك پيش فايق بسمرقند آمد و فايق را ببخارا روانه نمود . منصور از بخارا بيرون رفت ولى بدعوت فايق كه اظهار بندگى نسبت بخاندان آل سامان مىنمود و وساطت بزرگان بخارا بپايتخت خود برگشت و فايق بر كارها مسلّط گرديد و چون سيف الدّوله محمود در اين تاريخ بر اثر فوت پدر و استيلاى اسماعيل برادرش بر غزنه خراسان را ترك گفته و بدار الملك پدرى رفته بود منصور بكتوزون حاجب را بجاى او بسپهسالارى خراسان مأمور ساخت ليكن فايق كه با بكتوزون باطنا صفائى نداشت از بخارا با ابو القاسم سيمجورى برادر ابو على كه پس از دستگيرى برادر بپناه آل بويه رفته و در اين زمان در دستگاه مجد الدّوله و مادرش سيّده خاتون در رى ميزيست داخل گفتگو شد و او را ببيرون كردن بكتوزون از خراسان و گرفتن مقام او تحريك نمود . ابو القاسم از رى بگرگان و از آنجا بنيشابور تاخت ولى در اين محلّ اخير در تاريخ ربيع الاوّل 388 از بكتوزون شكست يافت و بقهستان و هرات منهزم شد . عاقبت ابو القاسم و بكتوزون با يكديگر صلح كردند به اين شرط كه قهستان و هرات ابو القاسم را باشد و خراسان بكتوزون را . پس از ختم اين غائله سيف الدّوله محمود كه بر برادر غالب شده بود بخراسان برگشت و از منصور مقام سابق خود را كه در اين تاريخ در دست بكتوزون بود خواست . منصور از قبول آن عذر خواست و بمحمود حكومت بلخ و ترمذ و قسمتى از حدود بست و هرات را واگذاشت . محمود به اين پيشنهاد راضى نشد و چون ديد منصور جدّا از بكتوزون طرفدارى مىكند بنيشابور حمله برد و بكتوزون را بسرخس پيش منصور منهزم نمود . بكتوزون و فايق كه هر دو از منصور ناراضى شده بودند بالاخره بخلع او اتّفاق كردند و در تاريخ 12 صفر 389 او را از امارت برداشتند و پس از يك هفته در چشم او ميل كشيدند و برادر طفلش عبد الملك را امير خواندند .